ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

224

معجم البلدان ( فارسى )

غميس الحمام جايگاهى است كه هر كس ميان « ملل » و « ضميرات يمام » آمد و شد مىكند از آن مىگذرد . پيامبر نيز در روز بدر از آن جا بگذشت . حمام نيز جايگاهى است در بحرين ، كه اقطاع ( تيول ) ثور پسر عزره قشيرى بود . حمام نيز نام بتى از آن بنى هند پسر حرام پسر صفّه پسر عبد پسر كبير پسر عذره است ، كه هنگام ظهور اسلام فريادى از آن شنيده شد . حمام [ ح ] بىتشديد . نام جايگاهى در شعر جرير است : عفاذو حمام بعدنا و حفير * و بالسّر مبدى منهم و مصير « 1 » حمّام اعين [ ح م ا ع ى ] با تشديد . در كوفه است و در تاريخ معروف است و به « اعين » مولاى سعد بو وقّاص نسبت دارد . حمّام بلج [ ح م ما م ب ] با باى تك جايى در بصره است و در شناسهء بلج بگذشت . حمّام سعد [ ح م ما م س ] جايگاهى در راه حاجيان از كوفه است . حمّام علىّ [ ح م ما م ع ] در اصطلاح مردم موصل جايگاهى ميان موصل و جهينه ، نزديك عين القار در باختر دجله است . و آن چشمهء آب گرم گوگردى است . مردم موصل آن را سودمند مىدانند . حمّام فيل [ ح م ما م ] با لام پايانين ( گرمابه‌اى ) در بصره است . و به فيل مولالى زياد بن ابيه كه حاجب او بود نسبت دارد و مردم بصره گرمابه او را نمونه مىدانستند . روزى فيل همراه با أبو الاسود دؤلى بر برذونى تندرو سوار بود . پس فيل چنين سرود : لعمر أبيك ما حمّام كسرى * على الثلثين من حمّام فيل « 2 » پس ابو الاسود در پاسخ او گفت : و لا ارقاصنا ، خلف الموالى * ، لسنّتنا على عهد الرّسول « 3 » يزيد بن مفزّغ « 4 » براى طلحة الطلحات چنين سرود : تمنّينى ، طليحة ، ألف ألف ، * لقد منّيتنى أملا بعيدا فلست لماجد حرّ ، و لكن * لسمراء الّتى تلد العبيدا [ 330 ] و لو ادخلت فى حمّام فيل ، * و ألبست المطارف و البرودا « 5 » حمّام منجاب [ ح م ما م م ] گرمابه‌اى در بصره است . و به منجاب پسر راشد ضبّى نسبت دارد . به خامهء ابن برد الخيار صولى چنين خواندم : ابن سيرين گفت : زنى بر مردى بگذشت و گفت : اى مرد راه به گرمابه منجاب از كجاست مرد گفت ، همينجاست و او را به خرابه‌اى راهنمايى كرد و به دنبال او رفت و به او پيشنهاد همخوابگى كرد پس زن امتناع نمود و چيزى نگذشت كه مرد به حال مرگ افتاد پس به او گفتند بگو : [ لا إله الّا اللّه ] پس او چنين سرود : يا ربّ قايلة يوما و قد لغبت * كيف الطّريق الى حمّام منجاب ؟ « 6 » ذات الحمّام [ ت ل ح م ما ] - خانه‌اى كه گرمابه داشته باشد : نام شهرى ميان اسكندريه و « افريقيه » كه نامش در تاريخ فتوحات آمده است و به افريقيه نزديكتر است . حمامة [ ح م ] يكى حمام - كبوتر . نام آبى است از آن بنى سليم در سمت قبلهء « لعباء » . ابن سكيت در گزارش اين شعر كثير غزّة : مولّية أيسارها قطر الحمى ، * تواعدن شربا من حمامة معلما « 7 » چنين گويد : من ( ابن سكيت ) گمان مىكنم حاجب پسر زبيان مازنى ، مازن پسر عمر پسر تميم نيز همين جايگاه را خواسته باشد كه در

--> ( 1 ) . پا بر جا بماناد « ذو حمام » و « حفير » پس از ما . . . ( 2 ) . به جان پدرت گرمابه كسرى بهتر از گرمابه فيل نبوده است ؟ ( 3 ) . همانا در عهد پيامبر ما از موالى پيروى نداشتيم . ( 4 ) . مفرّغ كسى است كه قديم‌ترين شعر فارسى زيرين به دو نسبت داده شده است كه : آب و نبيذ است / سميّه رو سپيد است . ( تاريخ طبرى بخش ج 7 ص 193 ؛ ترجمه ج 7 ص 2885 ، اغانى ج 18 ص 264 ) تفصيل گسترده‌تر ن . ك : فتوح البلدان بلاذرى ترجمه توكل ص 505 . ( 5 ) . اى طليحه نويد هزار هزار به من مىدهى و اين نويدى بىسرانجام است و شايستهء آزادان نيست . آن را به كنيزكى گو كه برده مىزايد . . . ( 6 ) . چه بسا زنى كه راه گم كرده باشد بپرسد : راه به حمام منجاب كجاست ؟ ( 7 ) . دست چپ را بسوى حمى نهاده قرار گزاردند كه در حمامة بياشامند . اين شعر در چ ع 4 ص 139 س 5 نيز آمده است .